تبليغاتX
ُُetod
کارهای اشتباه گذشته ام...

گریبان گیرم شدن!

علاقه هام...

دلم واسشون تنگ شده.خیلی.

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
برام ننگ دیگه اسمتو کنار اسمم ببینم...

حالت تهوع...

 

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
يادمان باشد فردا حتما" ناز گل را بكشيم...

حق به شببو بدهيم...

ونخنديم ديگر به تركهاي دل هر گلدان!

و به انگشت نخي خواهيم بست تا فراموش نگردد فردا.

زندگي شيرين است!

زندگي بايد كرد.

و بدانم كه شبي خواهم رفت...

وشبي هست كه نباشد پس از آن فردايي...

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
چيز بدي نيست جنگ...

شكست مي خورم!

اشغالم ميكني....

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
من رفتم...

می روم جایز نیست!

من رفتم.

همین

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
چقدر سخت است با کوچکی خود به بزرگ تر ها بفهمانی که بزرگ شده اند

و بعد از این که فهمیدند

کوچکی تو را به رخت بکشند

نمی توانند پروانه شدنم را تحمل کنند

چرا که در پی تجربه ای برای خود بزرگ بینی خود هستند

در دفتر من پسر ها خیلی زود بزرگ می شوند

بدون آنکه بچگی .... اشتباه..... را خود تجربه کنند

به آنها یاد داده شده که هیچوقت نباید کار اشتباهی انجام دهند

شاید ظاهر قضیه خیلی درست به نظر آید

که به تو میگویند.................

عمر هیچ وقت تکرار نمی شود


بله ولی اگر خطا نباشد درستی قابل درک نخواهد بود!

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
تصور کنید اگر همه مون درباره ی چیزهایی که میدونیم صحبت میکردیم دنیا چقدر ساکت میشد!؟
+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
مرگ جزئی از زندگیست!

ای کاش اینطور نبود...

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
پروانه ی من توی توری افتاده که عنکبوتش سیر...

نه میتونه پرواز کنه نه بمیره!

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
آه...

گاه پایان.

و آوای تلخ خاطرات...

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
نقطه ات را بگذار...

من سر خطم.

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
دور زدن ممنوع بود!

تو دور زدی.

من جریمه شدم!

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
اگر

تمام دنیا رو در دانه ی شن

بهشت رو در گل وحشی

و بی نهایت رو در کف دستت ببینی

اونوقت می تونی ابدیت رو در یک ساعت خلاصه کنی...

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
...آن گندم زارها را آن پایین می بینی؟

نان و گندم از نظر من به هیچ دردی نمی خورد

گندم زار مرا به یاد چیزی نمی اندازد و این باعث تاسف است!

اما موهای تو طلایی است. اگر مرا اهلی کنی!

چون گندم زار به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت...

آن موقع صدای پیچیدن باد در گندم زار را دوست خواهم داشت...

شازده کوچولو

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |
کلافه شدم...

دلم میخاد داد بزنم.

ولی...

ولی من که سکوت رو دوست داشتم!

+ نوشته شده توسط bahram در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM